در تمام لحظه هایم کسی خلوت تنهاییم را حس نکرد،اسمان غم گرفته هیچگاه برکه ی طوفانیم را حس نکرد،او که سامان غزل هایم از اوست بی سر و سامانیم را حس نکرد
انتظار پشت انتظار شد ندیدمت،موج صبر خیز من بخار شد ندیدمت، ایستاده ام میان گردباد لحظه ها ،گیسوان برفی ام غبار شد ندیدمت،ای نشسته روبه روی من ملامتم مکن،چشم هایم ز گریه تار شد ندیدم ناله در کوه سر میدهم بی پاسخ است،کوه هم گویی دگر نمی فهمد آواز مرا
مانده ام در کوچه های بی کسی،سنگ قبرم را نمیسازد کسی،مردم و خاکسترم را باد برد،بهترین یارم مرا از یاد برد
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 17:15  توسط تنها پسر گرگان
|
سالهاست که تنها غزلی که هر شب می سرایم و به امید و فکر این غزل به خواب میروم این است که میگویم زندگی را دوست دارم در کنار دوستی مثل تو کاش ای تنها امید زندگیم من به جای دانه های برفی بودم که هر روز بر روی گونه های تو بوسه میزنند کاش ای تنها امید زندگیم هرگز مرا ترک نکنی من در کنار تو ارامش دارم می گویند یک دقیقه طول میکشد تا شخص خاصی را بیابی ، یک ساعت طول میکشد تا او را ستایش کنی ، یک روز طول میکشد تا دوستش بداری ولی یک عمر طول میکشد تا فراموشش کنی.
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 17:3  توسط تنها پسر گرگان
|
عزیزم ای قشنگ ترین حادثه ی زندگیم هزاران شاخه ی یاس سپید در نوبهار عمرم تقدیم وجود ارزشمندت کاش میتوانستم تمام ستاره ها را پیشکش مهربانیت کنم اگر فرسنگ ها از تو دورم ولی هر لحظه و هر ثانیه به یادت هستم ای کاش میدانستی چقدر دوستت دارم تا حد پرستش ولی افسوس نمیدانم تو مرا دوست داری یا نه همان قدر میدانم که کوی لبانت با کوی چشمانت دست به دست هم داده و مرا در کوی قلبت اسیر کرده
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 16:51  توسط تنها پسر گرگان
|
خواهم غم دل با تو بگویم جا نمی یابم!!!!!!!!!
اگر جایی شود پیدا تورا تنها نمی یابم!!!!!!!!!!!!
وگر جایی شود پیدا و من یابم تورا تنها!!!!!!!!!!!!!!
زشادی دست و پا گم کنم دگر خود را نمی یابم!!!!!!!!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 20:24  توسط تنها پسر گرگان
|
به دلم گفتم ای ساده فراموشش کن!/تا کی چشم بر این جاده فراموشش کن/فرض کن گل نفرستاده فراموشش کن/مردمان نگاهش قله نشینند هنوز/دل که در دره نیوفتاده فراموشش کن/به شما بر نخورد حال غزل بود و گذشت/اتفاقیست که افتاده فراموشش کن

هیچ کس در به درت نیست به خیالت نرسد/هیچ تاجی به سرت نیست به خیالت نرسد/هیچ عاشق صفت و شاعر دل سوخته ای،شب و روز نوحه گرت نیست به خیالت نرسد/با تو یا بی تو به هر حال زمین میگردد،هیچ کس منتظرت نیست به خیالت نرسد...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 20:17  توسط تنها پسر گرگان
|
ما دوتا ماهی بودیم توی دریای کبود،خالی از اشکای شور از غم بود و نبود، پولکامون رنگارنگ روزامون خیلی قشنگ،آسمونمون یکی خونمون یه قلوه سنگ،خندمون موجارو تا ابرا میبرد وقتی دلگیر بودم اون قصه میخورد،تورای ماهی گیرا وا نمیشد عاشقی تو دریا تنها نمیشد،خوابمون مثل صدف پر مروارید نور ، پر شد این قصه ی ما توی دریاهای دور،همیشه نک میزدیم به حبابای درشت،تا که مرغ ماهیخوار اومد و جفتمو کشت

دلش اتیش بگیره اون دل خونه خراب،دیگه غریب منه سایش افتاده رو آب، بعد ما نوبت جفتای دیگس روز مرگ زشت دل های دیگس،ای خدا

کاری بکن یادش بره که یه ماهی این پایین منتظره

نمیخوام تنها باشم ماهی این دریا باشم دوست دارم که بعد از این توی قصه ها باشم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 20:6  توسط تنها پسر گرگان
|
بیا تا برات بگم آسمون سیاه شده/دیگه هر پنجره ای به دیواری وا شده/بیا تا برات بگم گل تو گلدون خشکیده/دست سردم تا حالا دست گرمی ندیده/بیا تا مثل قدیم واسه هم قصه بگیم/گم بشیم تو رویاها قصه از غصه بگیم/بیا تا برات بگم قصه ی بره وگرگ که چجور اشنا شدن توی یک دشت بزرگ/اخه شب بود میدونی بره گرگو نمیدید/بره از گرگ سیاه حرفای خوبی شنید/بره ی تنها رو گرگ به یه شهر تازه برد/بره تا رفت تو خیال گرگ پریدو اونو خورد/بره باور نمیکرد گفت شاید خواب میبینه ولی دید جای دلش خالیه توی سینه/بیا تا برات بگم تو همون گرگ بدی/که با نیرنگ و فریب به سراغم اومدی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 19:29  توسط تنها پسر گرگان
|
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 16:30  توسط تنها پسر گرگان
|